مردی را میشناسم
اشک هایش را شبانه کنار پنجره اتاقش جاری میکند…
سیگار و فنجان قهوه به دست…
همه را دوست دارد اما خودش تنهـــــاست…
روز ها و شب ها
در انتظار نگـــــــاهی آشنا زنی…
برچسب: نویسنده: 88arvin88 تاريخ: شنبه 17 آبان 1393 ساعت: 21:41